خاطرات بهار 90 اسراء جون
امشب اسرای عزیزم گفت عطی چند بار تکرار کرد امشب خیلی غذا خورد . شام ماکارونی داشتیم اسراء محتویاتشو زیاد خورد. 1390/02/29 اسرا گفت ائیس یعنی نرگس. این روزها اسرای عزیزم میخواهد چهاردست و پا برود و بایستد. سینه خیز به عقب و جلو میرود. یعضی از کلمه ها را اتفاقی میگوید. مثل اسم من. عطی - دیی - اگیس - الان تو این زمان 31 اردبیهشت 90 ساعت نزدیک هشت اون خوابیده ما شنبه بازار بودیم اون منتظر من بود شیر خورد و خوابید. امروز سمیه و کریم هم یک سر خونه ما اومدن. اسرای عزیزم امشب 2 خرداد 1390ساعت 11 به بعد با گوشی موبایل الو میکرد. میزاشت دمِ پوشش چهاردست و پا اندازه یک ثانیه و یک قدم میرفت. اسرا امشب خیلی گریه کرد چون باباجونش بهش ...
نویسنده :
عطیه ریاحی
10:06


